|
نمای اول
|
||
|
یا علی گفتیم و عشق آغاز شد …صفحات اول دل ها, سایت ها, بلاگ ها, نشریه ها و ... |
زمامداران بر مردم حكمرانند و دانشمندان بر زمامداران چيرهاند.
امام علی(ع)
بخور هرچ داری به فردا مپای
که فردا مگر دیگر آیدش رای
ستاند ز تو دیگری را دهد
جهان خوانیش بیگمان بر جهد
بخور هرچ داری فزونی بده
تو رنجیدهای بهر دشمن منه
هرآنگه که روز تو اندر گذشت
نهاده همه باد گردد به دشت
یکی را از بزرگان به محفلی اندر همیستودند و در اوصاف جمیلش مبالغه میکردند سر بر آورد و گفت من آنم که من دانم.
*سعدی*

پنجشنبه، 26/02/1387
Thursday, 15 May 2008
زین خوش رقم که بر گل رخسار میکشی
خط بر صحیفه گل و گلزار میکشی
هر دم به یاد آن لب میگون و چشم مست
از خلوتم به خانه خمار میکشی
با چشم و ابروی تو چه تدبیر دل کنم
وه زین کمان که بر من بیمار میکشی
حافظ دگر چه میطلبی از نعیم دهر
می میخوری و طره دلدار میکشی
در وجود انسان نيروهائى از حكمت و غرائزى متضاد
ايجاد شده است ،
اگر اميدوارى به او روى آورد
بطمع مىافتد و چون طمع او را به هيجان آورد
به حرص و آز كشانده ميشود ،
اگر غضب ، بسختى به او روى آورد
خشمگين مىگردد ،
اگر راحت و خشنود شود ،
خود را از خطرها ، نگاه نمىدارد ،
اگر ترسى به او رسد
به هراس و پروا ميافتد ،
اگر آسايش يابد ،
دچار بىخبرى مىشود ،
اگر سرمايهاى بچنگ آورد
بخوشگذرانى ميپردازد ،
اگر اندوهى بسراغش آيد ،
آه و ناله و زارى برسوائيش ميكشاند ،
اگر اندوه تنگدستى به او رسد
گرفتار بلا ميشود ،
اگر گرسنگى سراسيمهاش كند
از ناتوانى زمينگير ميگردد ،
اگر شكمش خيلى سير شود
در دو بيمارى برنجش مىاندازد ،
پس هر تقصيرى برايش زيانبخش ،
و هر زيادهروىيى برايش تباهگر است .
امام علی(ع)
http://www.balaghah.net/nahj-htm/far/index.html
يکشنبه، 22/02/1387
Sunday, 11 May 2008
تو را که هر چه مراد است در جهان داری
چه غم ز حال ضعیفان ناتوان داری
چو گل به دامن از این باغ میبری حافظ
چه غم ز ناله و فریاد باغبان داری
یاد دارم در ایام پیشین که من و دوستی چون دو بادام مغز در پوستی صحبت داشتیم.
ناگاه اتفاق مغیب افتاد.
پس از مدتی که باز آمد عتاب آغاز کرد که درین مدت قاصدی نفرستادی گفتم دریغ آمدم که دیده قاصد به جمال تو روشن گردد و من محروم.
رشکم آید که کسی سیر نگه در تو کند
باز گویم نه که کس سیر نخواهد بودن
(سعدی)
شنبه، 21/02/1387
Saturday, 10 May 2008
هاتفی از گوشه میخانه دوش
گفت ببخشند گنه می بنوش
لطف الهی بکند کار خویش
مژده رحمت برساند سروش
لطف خدا بیشتر از جرم ماست
نکته سربسته چه دانی خموش
رندی حافظ نه گناهیست صعب
با کرم پادشه عیب پوش
تيزى و برندگى زبانت را،
به سوى كسى كه تو را سخنگو ساخته است مگير،
و رسايى گفتار و قدرت بيان خود را،
بر ضد كسى كه به تو قدرت گفتار آموخته است ،
بكار مبر .
پنجشنبه، 19/02/1387
Thursday, 08 May 2008
چه بودی ار دل آن ماه مهربان بودی
که حال ما نه چنین بودی ار چنان بودی
بگفتمی که چه ارزد نسیم طره دوست
گرم به هر سر مویی هزار جان بودی
برات خوشدلی ما چه کم شدی یا رب
گرش نشان امان از بد زمان بودی
گرم زمانه سرافراز داشتی و عزیز
سریر عزتم آن خاک آستان بودی
ز پرده کاش برون آمدی چو قطره اشک
که بر دو دیده ما حکم او روان بودی
اگر نه دایره عشق راه بربستی
چو نقطه حافظ سرگشته در میان بودی
مردي در كنار رودخانهاي ايستاده بود.
ناگهان صداي فريادي را ميشنود و متوجه ميشود كه كسي در حال غرق شدن است.
فوراً به آب ميپرد و او را نجات ميدهد.
اما پيش از آن كه نفسي تازه كند فريادهاي ديگري را ميشنود و باز به آب ميپرد.
دو نفر ديگر را نجات ميدهد.
اما پيش از اين كه حالش جا بيايد صداي چهار نفر ديگر را كه كمك ميخواهند ميشنود.
او تمام روز را صرف نجات افرادي ميكند كه در چنگال امواج خروشان گرفتار شدهاند ...
غافل از اين كه چند قدمي بالاتر ديوانهاي مردم را يكي يكي به رودخانه ميانداخت.
دوشنبه، 16/02/1387
Monday, 05 May 2008
روضه خلد برین خلوت درویشان است
مایه محتشمی خدمت درویشان است
حافظ ار آب حیات ازلی میخواهی
منبعش خاک در خلوت درویشان است
تمام ترس ها از ناداني نشأت ميگيرد
امام حسن (ع)
http://mgtsolution.com/olib/268262054.asp
يکشنبه، 15/02/1387
Sunday, 04 May 2008
آن کس که به دست جام دارد
سلطانی جم مدام دارد
آبی که خضر حیات از او یافت
در میکده جو که جام دارد
سررشته جان به جام بگذار
کاین رشته از او نظام دارد
ما و می و زاهدان و تقوا
تا یار سر کدام دارد
بیرون ز لب تو ساقیا نیست
در دور کسی که کام دارد
نرگس همه شیوههای مستی
از چشم خوشت به وام دارد
ذکر رخ و زلف تو دلم را
وردیست که صبح و شام دارد
بر سینه ریش دردمندان
لعلت نمکی تمام دارد
در چاه ذقن چو حافظ ای جان
حسن تو دو صد غلام دارد
شنبه، 14/02/1378
Saturday, 03 May 2008
مرحبا ای پیک مشتاقان بده پیغام دوست
تا کنم جان از سر رغبت فدای نام دوست
زلف او دام است و خالش دانه آن دام و من
بر امید دانهای افتادهام در دام دوست
میل من سوی وصال و قصد او سوی فراق
ترک کام خود گرفتم تا برآید کام دوست
حافظ اندر درد او میسوز و بیدرمان بساز
زان که درمانی ندارد درد بیآرام دوست
آسمان شو، ابر شو، باران ببار آب اندر ناودان، نايد به كار

*همۀ نمایش های عالم بر گوی غلطانی جاری است.
پس هرگز مشکلات وسختی های آن را نمی توان یکباره برزمین گذاشت...

جمعه، 13/2./1376
Friday, 02 May 2008
دل سراپرده محبت اوست
دیده آیینه دار طلعت اوست
من که سر درنیاورم به دو کون
گردنم زیر بار منت اوست
من و دل گر فدا شدیم چه باک
غرض اندر میان سلامت اوست
فقر ظاهر مبین که حافظ را
سینه گنجینه محبت اوست
از اينكه رهروان حق اندكند بيمناك نباشيد.
امام علی (ع)
مارمولكي رفت پيش ماري كه چشمپزشك بود. از او خواست برايش عينكي تهيه كند.
مار گفت: "عينك به چه درد تو ميخورد؟ مگر با عينك و بيعينك فرقي ميكند؟ تو كه جايي را نميبيني."
مارمولك گفت: "عينك كه بزنم ديده ميشوم."
نويسنده حكايت : شنوره، وولف ديتريش
منبع : روزنامه همشهري، چهارشنبه 1 شهريور 1385، سال چهاردهم، شماره 4066
گل در بر و می در کف و معشوق به کام است

چهار شنبه، 11/02/1378
30/04/2008
عکس روی تو چو در آینه جام افتاد
عارف از خنده می در طمع خام افتاد
این همه عکس می و نقش نگارین که نمود
یک فروغ رخ ساقیست که در جام افتاد
من ز مسجد به خرابات نه خود افتادم
اینم از عهد ازل حاصل فرجام افتاد
زیر شمشیر غمش رقص کنان باید رفت
کان که شد کشته او نیک سرانجام افتاد
هر دمش با من دلسوخته لطفی دگر است
این گدا بین که چه شایسته انعام افتاد
صوفیان جمله حریفند و نظرباز ولی
زین میان حافظ دلسوخته بدنام افتاد

سه شنبه، 09/02/1378
29/04/2008
ای رخت چون خلد و لعلت سلسبیل
سلسبیلت کرده جان و دل سبیل
یا رب این آتش که در جان من است
سرد کن زان سان که کردی بر خلیل
پای ما لنگ است و منزل بس دراز
دست ما کوتاه و خرما بر نخیل
حافظ از سرپنجه عشق نگار
همچو مور افتاده شد در پای پیل
اگر شما يك سكه و من هم يك سكه داشته باشم و سكههايمان را با هم عوض كنيم،
باز هر كدام از ما يك سكه خواهيم داشت.
اما اگر شما يك ايده و من يك ايده داشته باشم و آنها را با هم مبادله كنيم
هر كدام داراي دو ايده خواهيم بود.
http://managersclub.persianblog.com/

نيكوكاران
براى بدست آوردن زمينه نيكوكارى
از نيازمندان ،
نياز مندترند
امام علی (ع)
يکشنبه، 08/02/1378
Sunday, 27 April 2008

مخمور جام عشقم ساقی بده شرابی
پر کن قدح که بی می مجلس ندارد آبی
وصف رخ چو ماهش در پرده راست ناید
مطرب بزن نوایی ساقی بده شرابی
شد حلقه قامت من تا بعد از این رقیبت
زین در دگر نراند ما را به هیچ بابی
در انتظار رویت ما و امیدواری
در عشوه وصالت ما و خیال و خوابی
مخمور آن دو چشمم آیا کجاست جامی
بیمار آن دو لعلم آخر کم از جوابی
حافظ چه مینهی دل تو در خیال خوبان
وقتي تو واقعا چيزي را مي خواهي،
همه جهان همدست مي شوند تا بتواني آن را بدست آوري.
نويسنده پائولو كوئيلو فرستنده گلچهره، سيد مهدي
شنبه، 07/02/1378
Saturday, 26 April 2008
ما نگوییم بد و میل به ناحق نکنیم
جامه کس سیه و دلق خود ازرق نکنیم
حافظ ار خصم خطا گفت نگیریم بر او
آنكس كه زمام امور مردم را بدست ميگيرد بايد نخست خويشتن را درست و راست گرداند و سپس به راست كردن ديگران پردازد و گرنه بمانند كسى است كه بخواهد سايه چوب كجى را قبل از راست كردن خود چوب راست گرداند
امام علی (ع)

به امام گفتند : خردمند را براى ما تعريف كن ،
فرمود : آنكس كه هر چيز را بجاى خود گذارد.
گفتند : نادان را براى ما تعريف كن ،
فرمود:تعريف كردم ( يعنى كسى كه هر چيز را بجاى خود نگذارد )
جمعه، 06/02/1378
Friday, 25 April 2008
زبان خامه ندارد سر بیان فراق
وگرنه شرح دهم با تو داستان فراق
چگونه باز کنم بال در هوای وصال
که ریخت مرغ دلم پر در آشیان فراق
اگر به دست من افتد فراق را بکشم
که روز هجر سیه باد و خان و مان فراق
به پای شوق گر این ره به سر شدی حافظ
به دست هجر ندادی کسی عنان فراق
سه شنبه، 03/02/1378
22/04/2008
ای که مهجوری عشاق روا میداری
عاشقان را ز بر خویش جدا میداری
تشنه بادیه را هم به زلالی دریاب
به امیدی که در این ره به خدا میداری
دل ببردی و بحل کردمت ای جان لیکن
به از این دار نگاهش که مرا میداری
ساغر ما که حریفان دگر مینوشند
ما تحمل نکنیم ار تو روا میداری
ای مگس حضرت سیمرغ نه جولانگه توست
عرض خود میبری و زحمت ما میداری
تو به تقصیر خود افتادی از این در محروم
از که مینالی و فریاد چرا میداری
حافظ از پادشهان پایه به خدمت طلبند
سعی نابرده چه امید عطا میداری

اگر بر آنچه از دست ميدهى
ناله ميكنى ،
پس بر آنچه هم كه بدست نمىآورى
زارى كن
امام (علی(ع)
رطب از شاهدی وشیرینی
سنگ ها می زنند بر شجرش
بلبل اندر قفس نمی ماند
سال ها جز به علت هنرش
وز لطافت که هست در طاووس
کودکان می کنند بال وپرش
دادگرى يك چهره دارد ، و ستمگرى چهرههاى گونهگون ،
بدينجهت ستمگرى آسان است و دادگرى سخت و مشكل ،
بمانند تيراندازى ، كه بخطا انداختن آسانست ولى بهدف انداختن نياز به ورزش و تمرين دارد.
امام (علی(ع)

دوشنبه، 02/01/1378
2008/04/21
صبا به لطف بگو آن غزال رعنا را
که سر به کوه و بیابان تو دادهای ما را
در آسمان نه عجب گر به گفته حافظ
سرود زهره به رقص آورد مسیحا را
با واقعيت، آن گونه كه هست، روبرو شويد،
نه آن گونه كه بوده است يا آن گونه كه دوست داريد باشد.
جان ولش
Face reality as it is, not as it was, or you wish it to be John Welch
http://mgtsolution.com/olib/227382278.aspx
يکشنبه،01/02/1378
2008/04/20
وصال او ز عمر جاودان به
خداوندا مرا آن ده که آن به
سخن اندر دهان دوست شکر
ولیکن گفته حافظ از آن به
روز بزرگداشت سعدی گرامی باد
سعدی؛ نابغهای كه از عاليترین آبشخورهای فرهنگی ایرانی - اسلامی سیراب شد و والاترین یادگاران را در عالم معرفت و انسانیت به بشریت پیشكش كرد.
ابو محـمد مشرف الدين (شرف الدين) مصلح بن عـبدالله بن شرف الدين شيرازي، مـلـقب به ملـک الکـلام و افصح المتکـلمين بي شک يکي از بزرگـترين شاعـران ايران است کـه بـعـد از فردوسي با گلستانش آسمان ادب فارسي را به نور خـيره کنندهً خـود روشن ساخـت.
اين روشني با چـنان نيرويي هـمراه بود که هـنوز پـس از گـشت هـفت قـرن تمام ، از تاثـير آن کـاسته نشده و اين اثـر پارسي هـنوز پابرجـا و استوار است. از احـوال شاعـر در ابتداي زندگـيش اطـلاعي در دست نـيست، اما آنچـه مسلم است، دانش وسيعـي اندوخـته بود.
در حدود سال 606 هـجـري در شهـر شيراز و در خـانداني کـه هـمه از عالمان دين بودند، چـشم به جـهان گـشود. مقـدمات عـلوم ادبي و شرعـي را در شيراز آموخت و سپس در حدود سال 620 براي اتمام تحـصيلات به بغـداد رفت و در مدرسه نظاميه آن شهـر به تحـصيل پـرداخت.
******
شبست و شاهد و شمع و شراب و شیرینی
غنیمتست چنین شب که دوستان بینی
مرا شکیب نمیباشد ای مسلمانان
ز روی خوب لکم دینکم ولی دینی

|
|