تبليغاتX
نمای اول
 
نمای اول
 
 
یا علی گفتیم و عشق آغاز شد …صفحات اول دل ها, سایت ها, بلاگ ها, نشریه ها و ...
 

آن يار کز او خانه ما جای پری بود                             سر تا قدمش چون پری از عيب بری بود

تنها نه ز راز دل من پرده برافتاد            

                                         تا بود فلک شيوه او پرده دری بود

اوقات خوش آن بود که با دوست به سر رفت               باقی همه بی‌حاصلی و بی‌خبری بود

خوش بود لب آب و گل و سبزه و نسرين   

                                 افسوس که آن گنج روان رهگذری بود

خود را بکش ای بلبل از اين رشک که گل را                    با باد صبا وقت سحر جلوه گری بود

هر گنج سعادت که خدا داد به حافظ            

                                 از يمن دعای شب و ورد سحری بود

 |+| نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم فروردین 1388ساعت 10:19  توسط س.ا.طباطبایی و م.طغرایی  | 

امروز سه شنبه بیست و پنجم فروردین سال 1388 هجری شمسی مقارن است با 18 ربیع الثانی سال 1430 هجری قمری و برابر است با 14 آوریل سال 2009 میلادی...

روزبزرگداشت عطار نیشابوری :

 همه ساله چنین روزی به عنوان  روز بزرگداشت عطار نیشابوری  گرامی داشته  می شود .

شیخ محمد فریدالدین عطار نیشابوری شاعر و عارف بزرگ قرن ششم هجری قمری و صاحب آثار گرانسنگی چون  منطق الطیر، اسرارنامه ، الهی نامه ، و خسرونامه در  زروند کدکن، روستایی  از توابع شهر نامدار نیشابور به دنیا آمد . 

شیخ  عطار پس از طی تحصیلات مقدماتی در نیشابور به فراگیری  علوم عربی و  دینی مشغول گردید و پس از آن به مدرسه نظامیه نیشابور رفت و در آن مکان به تحصیل علوم عالی تر مشغول گردید  .

وی  همزمان به شغل دارو فروشی نیز مشغول بود . از نگاهی دیگر نیز می توان گفت زندگی  شیخ عطار همزمان است با  حمله  مغولان به ایران .

عطار در همین سالها ازدواج کرد و حاصل ازدواج او پسری به نام حامد و یک دختر بود . اما عمر همسر او دیری نپایید و پنج سال بعد همسرش دار فانی را وداع گفت  . تنها پسرش نیز در سن 32 سالگی در گذشت . گفته اند وی  مصیبت نامه را بالغ بر 7500 بیت در سوگ فرزند از دست رفته اش سروده است .

مهمترین و مشهورترین مثنوی عطار، منطق‌الطیر است. «منطق الطیر» او در بحر رمل مسدّس مقصور، که تعداد ابیات آن در میان نسخ چاپی به اختلافات آمده است.

کتاب منطق‌الطیر، پس از حمد خدا و نعت رسول و ذکر مناقب چهار یار و اندرز به متعصبان، شروع می‌شود و به وصف سیزده مرغ که هر یک نمودار صفتی هستند می‌پردازد.  اجتماع مرغان و مجتمع ساختن آنها برای برگزیدن و پیدا کردن پادشاهی که بر آنها فرمانروایی کند طرح و توطئه منطق الطیر عطار است . مرغان  معتقد بودند که بدون پادشاه زندگانی کردن و آسوده زیستن، کاری دشوار و صعبناک است. در آن مجمع هدهد بپا می‌خیزد و سخن می‌گوید و خود را بدانکه فرستاده سلیمان سوی بلقیس بوده، وصف می‌کند و سیمرغ را شایسته سلطنت و فرمانروایی بر مرغان معرفی می‌نماید و زان پس هر یک از مرغان عذری پیش می‌آورند و از طلب سیمرغ و جایگاه وی تن می‌زنند، ولی هد هد هر یک را جوابی شایسته می‌دهد و اقناع می‌کند تا همگان او را به هدایت و پیشوایی بر می‌گزینند و او بر کرسی می‌نشیند و مجلس گفتن آغاز می‌کند. مرغان مشکلات خود را عرضه می‌کنند و هدهد، پاسخ صواب و درست می‌دهد ومنازل و مدارج طلب را به شرح باز می‌گوید. مرغان به راه می‌افتند و اکثر در طلب مقصود، جان می‌بازند تا سی مرغ نحیف و بال و پر سوخته به حضرت سیمرغ می‌رسند و آنجا می‌یابند که طالب و مطلوب یکی است. زیرا آنها سی مرغ طالب بودند که مطلوبشان «سیمرغ» بود.

مقصد حقیقی عطار در این مثنوی بیان کیفیت وجود یا بر رسُتن طلب در دل طالب و رسیدن او به درجه ارادت است که این معنی راضمن مجمع ساختن مرغان و انتخاب هدهد به رهنمونی، به اشارت و کنایت بازگو نموده است و پس از آن به ذکر حالات مختلف مریدان و‌… خطراتی که به دقت سلوک برای آنها پیش می‌آید پرداخته و علاج هر یک را باز گفته و موانع و قواطع طریق را نشان داده است.

                                                             (منبع :  منطق الطیر/ عطار نیشابوری/ به تصحیح دکتر احمد خاتمی)

 |+| نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم فروردین 1388ساعت 15:36  توسط س.ا.طباطبایی و م.طغرایی  | 

 دریک سفر کاری برای تهیه برنامه ای مستند تلویزیونی در مورد رشته کوه زاگرس چندین شبانه روز را در ارتفاعات بسختی فیلمبرداری کردیم و پس از اتمام کار به روستایی در دامنه برگشتیم.

باید شب آخر را در آن روستای پایین کوه اطراق می کردیم وفردای آنروز به سمت شهر حرکت می کردیم.

بنا به سنت مرسوم و از سر کنجکاوی برای خرید چیزی بعنوان سوغاتی به چند مغازه کوچک  روستا سر زدیم.

دو کالا را تقریبآ همه داشتند اولی مسقطی لاری و دومی رب انار بود.

 از هر فروشنده پرسیدیم مسقطی لاری چه ربطی به این روستا دارد؟ همه در یک پاسخ مشترک به ما گفتند: از شیراز آورده ایم. با تعجب گفتیم: شیراز و مسقطی لاری؟! گفتند: خوب از لار به شیراز می آورند و از آنجا به اینجا.

بعدها در سفری به عمان متوجه شدم نام اصلی آن حلوای مسقطی است که شیرینی مخصوص شهر مسقط  پایتخت آن است.

 واما دومین کالای آن روستا "رب انار" بود که هم خوشرنگ بود و هم خوش طعم و زادگاهش هم همین روستا بود.

از آن خوب چشیدیم. هر کدام پیاله ای! خوب خوردیم همراه با شام و صبحانه و هم خوب خوب خریدیم.

و البته شب راهم خوب خوابیدیم.

 صبحگاهان هنگام خروج از روستا حضور جمعیتی مشغول به کار در باغ بزرگ دیوار شکسته ای توجه ما را به خود جلب کرد. وقتی به ما گفته شد اینجا یکی از چند مکان مخصوص پخت و تهیه رب انار است حیفمان آمد که دست خالی بر گردیم.

مجددآ تجهیزات فیلمبرداری را گستردیم و مشغول شدیم.

 دیدن تمانی مراحل از چیدن، شستشو، دانه کردن وآبگیری انار تا پختن و تبخیر آب و به عمل آمدن رب و ریختن در ظروف و کیسه های جورواجور، همه در یک مکان برایمان جذاب و دیدنی بود.

 تنها چیزی که دیدن آن آزارمان داد و خاطره آن مزۀ دلنشین رب را از ما گرفت، مرحلۀ آبگیری بود که تقریبآ همۀ کارگران چاق وچله با پای برهنه روی دانه ها می دویدند و می پریدند.

یکی از کارگران در پاسخ به من که پرسیدم اینجوری کثیف مثیف نمی شود با خنده پاسخ داد: این حرفا چیه. ما قبل از رفتن به خانه هامان پاهامان را خوب می شوییم.

او معتقد بود آب انار خیلی زود از پا شسته و پاک می شود!   

 |+| نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم فروردین 1388ساعت 0:20  توسط س.ا.طباطبایی و م.طغرایی  | 

مرا چشميست خون افشان ز دست آن کمان ابرو 

جهان بس فتنه خواهد ديد از آن چشم و از آن ابرو

 

غلام چشم آن ترکم که در خواب خوش مستی 

نگارين گلشنش روی است و مشکين سايبان ابرو

 

هلالی شد تنم زين غم که با طغرای ابرويش 

که باشد مه که بنمايد ز طاق آسمان ابرو

 

رقيبان غافل و ما را از آن چشم و جبين هر دم 

هزاران گونه پيغام است و حاجب در ميان ابرو

 

روان گوشه گيران را جبينش طرفه گلزاريست 

که بر طرف سمن زارش همی‌گردد چمان ابرو

 

دگر حور و پری را کس نگويد با چنين حسنی 

که اين را اين چنين چشم است و آن را آن چنان ابرو

 

تو کافردل نمی‌بندی نقاب زلف و می‌ترسم 

که محرابم بگرداند خم آن دلستان ابرو

 

اگر چه مرغ زيرک بود حافظ در هواداری 

به تير غمزه صيدش کرد چشم آن کمان ابرو

 |+| نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم فروردین 1388ساعت 0:12  توسط س.ا.طباطبایی و م.طغرایی  | 

خداوندا درسال جدید،

 به من سعادت توبه عنایت کن تا با ایمان کامل كار شايسته كنم،... توبه و كار شايسته ای که در حقيقت به سوى تو بازگردم.   

 گواهى دروغ ندهم و چون بر لغو بگذرم با بزرگوارى ‏گذر کنم،... به آيات تو تذكر داده شوم و چون كر و كورى از آن نگذرم.  

 پس تو از لطف و رحمتت بديهايم را به نيكي ها تبديل ‏كنی، ... تویی که همواره آمرزنده مهربان هستی .

پروردگارا به من از همسر و فرزندانم آن ده كه مايه روشنى چشمم باشند،... و مرا در زمرۀ پرهيزگاران گردان.

خداوندا در آرزوی آن سعادتی ام كه بنا به وعدۀ خودت، به پاس آنكه صبر كرده باشم غرفه هاى بهشت را پاداش خود يابم ... و در آنجا با سلام و درود مواجه شوم. 

                                                                                         (برچیده از سوره ۲۵ فرقان)

 |+| نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم فروردین 1388ساعت 0:6  توسط س.ا.طباطبایی و م.طغرایی  | 
 
  بالا