|
نمای اول
|
||
|
یا علی گفتیم و عشق آغاز شد …صفحات اول دل ها, سایت ها, بلاگ ها, نشریه ها و ... |
دریک سفر کاری برای تهیه برنامه ای مستند تلویزیونی در مورد رشته کوه زاگرس چندین شبانه روز را در ارتفاعات بسختی فیلمبرداری کردیم و پس از اتمام کار به روستایی در دامنه برگشتیم.
باید شب آخر را در آن روستای پایین کوه اطراق می کردیم وفردای آنروز به سمت شهر حرکت می کردیم.
بنا به سنت مرسوم و از سر کنجکاوی برای خرید چیزی بعنوان سوغاتی به چند مغازه کوچک روستا سر زدیم.
دو کالا را تقریبآ همه داشتند اولی مسقطی لاری و دومی رب انار بود.
از هر فروشنده پرسیدیم مسقطی لاری چه ربطی به این روستا دارد؟ همه در یک پاسخ مشترک به ما گفتند: از شیراز آورده ایم. با تعجب گفتیم: شیراز و مسقطی لاری؟! گفتند: خوب از لار به شیراز می آورند و از آنجا به اینجا.
بعدها در سفری به عمان متوجه شدم نام اصلی آن حلوای مسقطی است که شیرینی مخصوص شهر مسقط پایتخت آن است.
واما دومین کالای آن روستا "رب انار" بود که هم خوشرنگ بود و هم خوش طعم و زادگاهش هم همین روستا بود.
از آن خوب چشیدیم. هر کدام پیاله ای! خوب خوردیم همراه با شام و صبحانه و هم خوب خوب خریدیم.
و البته شب راهم خوب خوابیدیم.
صبحگاهان هنگام خروج از روستا حضور جمعیتی مشغول به کار در باغ بزرگ دیوار شکسته ای توجه ما را به خود جلب کرد. وقتی به ما گفته شد اینجا یکی از چند مکان مخصوص پخت و تهیه رب انار است حیفمان آمد که دست خالی بر گردیم.
مجددآ تجهیزات فیلمبرداری را گستردیم و مشغول شدیم.
دیدن تمانی مراحل از چیدن، شستشو، دانه کردن وآبگیری انار تا پختن و تبخیر آب و به عمل آمدن رب و ریختن در ظروف و کیسه های جورواجور، همه در یک مکان برایمان جذاب و دیدنی بود.
تنها چیزی که دیدن آن آزارمان داد و خاطره آن مزۀ دلنشین رب را از ما گرفت، مرحلۀ آبگیری بود که تقریبآ همۀ کارگران چاق وچله با پای برهنه روی دانه ها می دویدند و می پریدند.
یکی از کارگران در پاسخ به من که پرسیدم اینجوری کثیف مثیف نمی شود با خنده پاسخ داد: این حرفا چیه. ما قبل از رفتن به خانه هامان پاهامان را خوب می شوییم.
او معتقد بود آب انار خیلی زود از پا شسته و پاک می شود!
|
|